سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.

http://azarkhoosh2010.ParsiBlog.com
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

زاها حدید در سال 1950 در بغداد در خانواده‌ای روشنفکر و مسلمان متولد شد. او تحصیلات دوران ابتدایی را در یکی از دیرهای کاتولیک فرانسوی‌زبان بغداد سپری کرد. پس از آن، به‌سبب جوّ فرهنگی خانواده، با حمایت والدینش و روابط گسترده‌شان به آرزوی ایام کودکی‌اش تحقق بخشید و بعد از گذراندن دورة ریاضیات در دانشگاه امریکایی بیروت (1968ـ1971) به مدرسة معماری AA1 لندن رفت و بدین ترتیب وارد دنیای مردانة معماری شد. او دربارة ایام کودکی‌اش چنین می‌گوید: «من یک عرب عراقی‌ام و هرگز نمی‌توانم روزهای زیبایی را که در وطن داشتم از ذهنم بیرون کنم. کودکی من در آنجا در میان منابع سرشار انسانی و تاریخی به رویا شبیه است.

 

کودکی من در آنجا در میان منابع سرشار انسانی و تاریخی به رویا شبیه است. مدرسة ما لابه‌لای علفزارها و در دل طبیعتی سبز بود که امروز از آن فقط خرابه‌هایی برجاست… شهر بغداد در آن ایام پر از آدم‌های عجیب با ملیت‌ها و مذاهب مختلف بود و پرورش در این محیط پر از تجربه‌های متفاوت شانس بزرگی برای من بود.» پدر زاها، محمد، فردی فعال در زمینة اقتصاد و پیشرو در حزب سوسیال‌دموکرات عراق بود. او فارغ‌التحصیل مدرسة LSE2 بود. مادرش شاغل نبود ولی زن فعال و پویایی بود که طراحی را به زاهای کوچک آموخت. زاها در این خانوادة فرهنگی بورژوا با تمکن نسبی مالی رشد یافت، چنانکه هر دو برادرش هم برای ادامة تحصیلات به کمبریج رفتند. کهن‌ترین خاطره‌ای که زاها را در دنیای کودکانه‌اش به خانه‌سازی و طراحی دکور برای عروسک‌هایش تشویق کرده بود، خاطرة بازسازی خانة عمه‌اش به‌دست یکی از دوستان معمار پدرش بود.

 

 

 

اتفاق شاخص دیگر در همان ایام، سفری بود که طی آن پدرش او را برای بازدید از بازمانده‌های تاریخی شهرهای سومری به شمال عراق برد: «تصاویر آن ابنیه و ویرانه‌های کهن هرگز از ذهنم خارج نشد. شاید همین‌ها باعث شد که فضا و پلان‌های شهری را همیشه در معماری‌ام مد نظر داشته باشم.» تاریخ معماری با شکل‌گیری نخستین شهرها و رواج مفهوم مدنیت آغاز می‌شود. عراق امروزی نیز مهد تاریخ و مدنیت است. پس عجیب نیست که معماری در رگ و خون زاها حدید جاری است. «هر بار با شنیدن اسم عراق در گوشه و کنار قلبم به‌درد می‌آید.» چرا که کار معمار ساختن است و نه مشاهدة‌ تخریب. و این وضعیت روبه‌ نابودی وطنش او را رنج می‌دهد. از عراق چیز زیادی برجای نمانده است. این سرزمین مجروح باید درمان شود و اصلی‌ترین مراکزی که به آنها نیاز دارد ـ خانه، بیمارستان و مدرسه ـ در آن ساخته شود. حدید می‌خواهد همان‌طور که با ساختن یک ساختمان برای دانشگاه امریکایی بیروت دینش را به لبنان (که مدتی در آنجا زیسته و تحصیل کرده بود) ادا کرد، برای زادگاهش هم مفید واقع شود و اساسی‌ترین نیازهایش را برآورده کند، آن هم درست در زمانی که جهان از او توقع ساخت آسمان‌خراش‌ها و سالن‌های کنسرت را دارد.

زاها حدید پس از فراغت از تحصیل و اخذ مدرک دیپلم در زمینة معماری (1977) به دفتر معماری OMA3 پیوست و به همکاری با الا زنگلیس4 و نیز رم کولهاس5، شخصیت برجستة هایپرمدرنیسم، که استاد او نیز بود، پرداخت. دعوت این دو معمار از حدید جوان به‌عنوان یک همکار به او اعتمادبه‌نفس و شجاعت خارق‌العاده‌ای بخشید. در 1980، حدید OMA را ترک کرد و دفتر شخصی خود را بنا نهاد و همچنین به تدریس در مدرسة معماری AA (که خود زمانی محصل آن بود) پرداخت. او در هاروارد، دانشگاه شیکاگو و دانشگاه هامبورگ نیز به تدریس پرداخت. حدید عنوان CBE6 را به‌دلیل خدماتش به معماری دریافت کرد و در سال 2004 به‌عنوان نخستین زن معمار توانست جایزة پریتزکر را به مبلغ صد هزار دلار از آنِ خود کند. مراسم اهدای این جایزه، که معادل نوبل در معماری است، هرساله در گوشه‌ای از جهان به منظور ادای دین و احترام به ساختمان‌های تاریخی و حتی معاصر برگزار می‌شود. زاها حدید سخنرانی‌های متعددی در سراسر اروپا و امریکا انجام داده است و عضو هیئت تحریریة دایره‌المعارف بریتانیکا نیز هست. او در سال 2006 موفق به اخذ درجة افتخاری از دانشگاه امریکایی بیروت شد و درحال‌حاضر پرفسور دانشگاه هنرهای کاربردی وین است.

 

006357.jpg

مرکزهنرهای معاصر سین سینایی ایالات متحده

حیطة گستردة فعالیت‌های زاها حدید مشتمل بر معماری، طراحی داخلی، طراحی صحنه و اشیا، ایستگاه‌های قطار، هتل‌ها، موزه‌ها و مجموعه‌های صنعتی، فرهنگی و ورزشی است. فهرست پروژه‌های او به شرح زیر است. ـ ایستگاه آتش‌نشانی در شهری در مرز سوئیس و آلمان (1990ـ1994)| ـ پل مسکونی لندن روی رودخانة تِمز (1996) ـ مرکز هنر معاصر رزنتال در سین سیناتی امریکا (1998) ـ مرکز علمی فائنو در ولفسبورگ آلمان (1999ـ2005) ـ ترمینال تراموا و پارکینگ اتومبیل در استراسبورگ فرانسه (2001) ـ بنایی برای پیست اسکی برگیزِل در اینسبروک اتریش (2002) ـ ساختمان ب.ام‌.و. در لایپزیک آلمان (2005) ـ ساختمانی برای مجموعة مراکز درمانی سرطان مگی در اسکاتلند (2006) ـ موزة هنر معاصر در کاگلیاری ایتالیا (2007) ـ آسمان‌خراشی در مارسی (2007ـ2009) ـ پلی در زاراگوزای اسپانیا (‏2008)‏‏ ـ ترمینال سالرنوی ایتالیا ـ کتابخانه‌ای برای دانشگاه سویل ـ دانشگاهی در مکزیک ـ پلی در ابوظبی ـ یک سالن اپرا در دبی ـ موزة امپرسیونیسم کوپنهاگن ـ موزة هنر جدید دانشگاه میشیگان (2010) ـ دپارتمان هنر اسلامی لوور در پاریس (در دست ساخت) ـ مرکز ورزشی المپیک آبی لندن (2012) ـ مجتمع هنرها در رم (در دست ساخت) همچنین تعدادی از طرح‌های او در مسابقات متعدد معماری برنده شده‌اند اما متأسفانه برخی از آنها به مرحلة ساخت نرسیده‌اند که از آن جمله‌اند: ـ کلوپ پیک در هنگ‌کنگ که در سال 1982 اولین جایزة بین‌المللی را نصیب او کرد. ـ سالن اپرای کاردیف در 1999 زاها حدید، که در دنیا شهرتی معادل «چهره‌های معروف» دارد، علاوه بر آثار چشمگیرش، به‌دلیل ظاهر متفاوت و تأثیرگذارش هم مطرح است: زنی درشت‌اندام در پوششی همیشه مشکی، با چشمان درشت شرقی که وجهه‌ای دراماتیک به او می‌بخشد. اطلاق عناوینی چون «خانم خارق‌العاده7» و «اژدها بانو8» از سوی رسانه‌ها به وی نیز برداشتی از ظاهر متفاوت اوست. اما رفتار و شرم خاص آسیایی‌اش زنی مهربان را معرفی می‌کند که کلام مختصرش با لهجة غلیظ عربی او را دلنشین‌تر هم جلوه می‌دهد.

زاها زنی فعال است که در عرصة مردانة معماری بسیار جسورانه رفتار می‌کند؛ عرصه‌ای که در آن زنان سنتاً به اوج و کمال نمی‌رسند. البته زنان بسیاری دکتر یا وکیل‌اند و یا دارای مشاغلی سخت هستند که مجبورند ساعات متمادی کار کنند اما در مورد معماری ـ به‌عنوان یک شغل ـ مشکل آنجاست که لازمه‌اش یک‌جور پیوستگی و تداوم روند کاری است، چه برای مرد و چه برای زن. معماری فدا کردن صددرصد انرژی و وقت را می‌طلبد. این موضوع که به اختلاط زندگی خصوصی و زندگی کاری منجر می‌شود حضور در این عرصه را برای زنان دشوار می‌کند. و شاید مجرد بودن حدید در موفقیت او تأثیرگذار بوده است، گرچه او تمایلی به افشای نکات ریز زندگی شخصی‌اش ندارد و می‌خواهد همچنان آن را خصوصی نگاه دارد. جالب اینجاست که همه‌جا هم، به‌سردی، فقط بحث از پروژه‌ها و آثار اوست. او عکس‌العمل رسانه‌ها در مقابل موفقیت‌های زنان را نادرست می‌داند، چرا که به اعتقادش آنها فقط وقت زیادی را صرف اتفاقات حاشیه‌ای، نحوة پوشش فرد و… می‌کنند. این برای یک زن موفق محدود کردن او صرفاً به مسائل ظاهری‌اش و نپرداختن به کنه فعالیت‌های اوست که جای تأسف دارد، مخصوصاً اگر این نگاه از سوی جامعة زنان باشد. اینکه چگونه زنی مسلمان از جهان سوم و خاورمیانه ـ عراق، کشوری پر از محدودیت‌های حتی روزمره برای زنان ـ این‌گونه در زمینه‌ای یکه‌تاز است که مردان نقش‌آفرینان اصلی آن در طول تاریخ بوده‌اند، جای تعمق بسیار دارد.

در طول تاریخ، زنان معمار بسیاری فعال بوده‌اند اما در واقع همیشه به‌عنوان عضوی از گروه و یا همکاران همسرانشان به حساب می‌آمده‌اند. مثال واضح این مورد خانم دنیس اسکات براون9 معمار، همسر رابرت ونتوری10، معمار مشهور، است که هرگز جدا از سایة ونتوری و به‌طور مستقل مطرح نشد. زنان به‌طور غریزی و طبیعی دوستدار و مولد زیبایی هستند. طبق این تعریف، حدید خود را دشمن خویش به‌عنوان یک زن می‌داند. چرا که او سازه‌هایی زیبا طراحی نمی‌کند. برای او دارا بودن کیفیات اساسی و جوهری حرکت مهم است. مثلاً، او منظرة برفی یک غروب را با کنتراست‌های شدید سفید و سیاه و انعکاس قرمز خونین زیبا می‌داند، چرا که کیفیت نور، حرکت و نهایتاً زندگی را در خود دارد. با این جسارت و نوآوری در ارائة مفاهیم و نگاه تازه به جهان، او نه‌تنها مرزهای معماری، بلکه مرزهای جنسیتی را هم درنوردیده است. طرح‌ها و سازه‌های حدید بخصوص در دوران اولیة‌ کارش ـ از حیث تمرکز بر طراحی، پراکندگی قطعات، سادگی، و خلاصگی‌شان به همراه زوایای تند و خطوط پرحرکت ـ مؤکداً از هنر و معماری انقلابی اوایل قرن اتحاد جماهیر شوروی یعنی کانستراکتیویسم و سوپره‌ماتیسم و نیز نقاشی‌های هندسی تأثیر گرفته‌اند. کازیمیر مالویچ11، تئوریسین اصلی سوپره‌‌ماتیسم، در سال 1928 در بیان تئوری آن چنین می‌گوید: «ما فقط زمانی به درک فضا نایل می‌شویم که از زمین آزاد شویم. یعنی، به شکلی، اصلی‌ترین نقطة گرانش از بین برود.» این رهایی از جاذبة زمین، اصلی‌ترین ایده‌ای است که در آثار حدید می‌توان پی گرفت. این نکته در طرحی که برای کلوب پیک کشیده کاملاً مشهود است، چنانکه کل بنا به شکل هواپیمایی در حال صعود از زمین ترسیم شده است. نکتة جالب این است که در سال 2004 مراسم اهدای جایزة پریتزکر به حدید در شهر سن پترزبورگ روسیه برگزار شد؛ شهر زیبا و بااصالتی که مالویچ در آن زیست و کار کرد.

از حیث بازنمایی حرکت و انرژی، می‌توان قرابت‌هایی بین آثار حدید و نهضت فوتوریسم ایتالیا در اوایل قرن بیستم مشاهده کرد. چنانکه، به‌عنوان مثال، اومبرتو بوتچونی12 هم متأثر از سرعت و تلاطم ماشین‌ها و زمانة جدید درصدد نمایش حرکت بود. اما اگر بخواهیم واکاوی عمیق‌تری در کنه تاریخ معماری کنیم، شاید حدید را هم‌سنخ‌تر با معماران باروک ایتالیا ببینیم تا کانستراکتیویست‌هایی که در عکس‌العمل به استالین به سمت اشکال انتزاعی گرایش یافتند. چرا که معماری باروک سرشار از حرکت و انرژی است و قدرتی بالقوه و آمادة انفجار در دیوار ساختمان‌هایش نهان دارد؛ فضایی تئاتری که جنب‌وجوش سرشارش کاملاً در تغایر با سکون و ایستایی رنسانسی است. اما در مجموع، به‌سبب ساختارشکنی‌های فرمی، حدید همچون فرانک گهری13 و دانیل لیبسکیند14 معمار در زمرة معماران دکانستراکتیویست (در مقابل معماری مدرن، مثل تقابل معماری باروک علیه معماری رنسانس) قرار می‌گیرد. با وجود تمامی معادل‌های تاریخی مذکور، آنچه زاها حدید را معماری معاصر ساخته است جریان «روح زمانة» هگلی در سازه‌های اوست. بدین‌گونه که او معماری‌ای برای جهان پرشتاب و سیلانی امروز طرح می‌کند و، برخلاف اکثر معماران بزرگ، سبکی کاملاً آزاد، رها و بدون تقید و ارجاعی به معابد یونان و یا کاتدرال‌های گوتیک را در پیش می‌گیرد، تا جایی که ارجاعات معدود او را تاحدودی برخاسته از ناخودآگاهش تلقی می‌کنند. چنانکه برخی منتقدان فرم‌های ارگانیک و دورانی جدید آثار او را ملهم از طبیعت پر از باتلاق‌های جنوب عراق می‌دانند. حدید معماری است که جسورانه به ستیز با جاذبه ـ بزرگ‌ترین دشمن معماری از بدو تاریخ تابه‌حال ـ می‌پردازد. (گرچه او این رهاسازی از تقیدها را در سایر حیطه‌ها هم اعمال کرده است). این سازه‌ها گویی مجسمه‌هایی هستند که قوانین گرانش را از یاد برده‌اند و به‌طرز خطرناکی نامطمئن و بی‌ثبات‌اند. انکار جاذبه این تصور را به‌وجود می‌آورد که این بناها، با دیوارهای نازک، سقف‌های در حال پرواز و طبقات در حال فروریزی‌شان، تکیه بر باد دارند و گویی در حال برخاستن از زمین هستند، تا آنجا که نمی‌توان به‌طور قاطع مشخص کرد که خط افق کجاست، یعنی از کجا زمین تمام می‌شود و بنا آغاز می‌شود. از این درهم‌آمیزی زمین و معماری با عنوان فرش شهری15 یاد می‌شود و همین عدم قطعیت یکی از پایه‌های اصلی هنر معاصر است. سازه‌های حسی و تهاجمی حدید انفجارهای جسورانه‌ای در فضا محسوب می‌شوند، چنانکه گویی هر آن آمادة انفجار از گوشه‌ای باشند. حدید بدین طریق توانست برداشت و تجربة ما را از فضا تغییر دهد.

به اعتقاد حدید، همراه با پیشرفت تکنولوژی، معماری هم حرکت می‌کند. این همگامی به‌شدت یادآور نوستالژی اوایل قرن بیستم یعنی زمانی است که معماری مدرن با تکنولوژی صنعتی متحد شد تا پیشرفتی اجتماعی را شکل دهد. پیشرفت تکنولوژیک باعث ایجاد حرکت (به‌جای سکون) در معماری می‌شود، چنانکه دیوارهای بنا متحرک می‌شوند، اجزای ساختمان آشپزخانه و… حرکت می‌کنند و دیگر هیچ قانون ثابتی برای قرارگیری حمام در جای خاصی از خانه وجود ندارد. البته تفاوت سلیقه‌ها همواره مطرح است. از این روست که جوامع مختلف گونه‌های متفاوتی از نوع زیست را تجربه می‌کنند. هنوز افرادی روی زمین می‌خوابند، درحالی‌که عده‌ای دیگر تخت‌های بلند را ترجیح می‌دهند. در جوامعی، خانه مجموعه‌ای از چندین فضای تفکیک‌شدة متفاوت برای عملکردهای گوناگون است، حال آنکه برخی فضاهای باز بی‌هیچ حائل و دیواری را ترجیح می‌دهند، مثل معماری دهة 70 نیویورک که مردم فضاهای وسیع خالی را برای زندگی انتخاب می‌کردند. معماری نباید تحمیل‌گر باشد بلکه باید این امکان را به همه بدهد تا بتوانند فضای متناسب با علایق و عاداتشان را انتخاب کنند و برای حدید این نکته حائز اهمیت بسیار است که مخاطبش همة قشرها باشند و نه‌فقط نخبگان جامعه. از این رو، هدف او ساختن ساختمان‌هایی اجتماعی است که از طریق آنها بتواند هیجان و چالش را به زندگی مردم عادی وارد کند. بهترین نمونه از این دست بنای پیست اسکی برگیزل است. او ساختمان‌هایی می‌سازد که گرچه هریک چون جواهری مجزا و تنها در درخشش‌اند، همگی به یکدیگر و فضای اطراف شهری‌شان نیز متصل و مرتبط هستند. ایرادی که او به معماری اکثر شهرهای بزرگ وارد می‌داند سرمایه‌گذاری نکردن برای «عمومی‌سازی» است، بدین معنا که افراد فقیر و ثروتمند نمی‌توانند در کنار هم زندگی کنند. در گذشته، فضاهای عمومی به‌ صورت زیرزمینی گسترش می‌یافت و امروزه این گسترش در ارتفاع رخ می‌دهد و در واقع همین رشد عمودی مانع از تعامل سازه‌ها در بستر یک شهر است. از این رو، هریک از سازه‌های حدید سعی در ایجاد تعامل و ارتباط با فضا و طبیعت اطراف خود دارند. برای او هر ساختمان جزئی از یک محیط شهری به‌حساب می‌آید که در نهایت قرار است تمامی آنها با هم ترکیبی متناسب داشته باشند. ساختمان‌های حدید تک‌نقطه‌ای نیستند و باید از زوایای مختلف درک و دیده شوند. در واقع، او تعصب و دگماتیسم مدرنیسم را با فضا و در سطوح مختلف ترکیب کرده و نهایتاً بناهایی را برای حرکت و سیلان عرضه کرده است. او همچنین این سنت را که در ساختمان فقط از زوایای 90 درجه استفاده شود کنار گذاشت و، در پی ساختِ دیوارهای غیرعمودی، به طراحی مبلمان و وسایلی برای این فضاهای ناصاف و سیال با زوایای نامتعارف (با دید معمارانه) پرداخت. شاید بتوان این‌گونه معماری متحرک، سیال و غیرراکد را ـ که مطلقاً محصورکنندة فضا در یک حجم نیست بلکه به شکل مایعات منجمد و خمیری‌شکل است ـ منتسب به خصلت زنانة ضددگماتیسم و محصورگر مردانه دانست. به همین دلیل هم سازه‌هایش به‌جای القای حس تملک، تصرف، استواری و تکیه بر زمین، سرکشانه میل به حرکت در فضا دارند. زاها حدید به‌عنوان یک معمار و تئوریسین به بررسی طرح‌های شهرهای مختلف می‌پردازد. او علت حس شدید نوستالژیک مردم به شهرهایی چون پاریس را عدم تغییر آنها می‌داند. پاریس قطعاً کمبودهای بسیاری دارد ولی برای قرون متمادی همواره محلی زیبا و خاطره‌انگیز بوده است. شکی نیست که پاریس زیباست اما بدون انرژی. دقیقاً مثل ونیز که هنگام برگزاری فستیوال فیلم و بی‌ینال زیباست، اما جای رشد و ترقی ندارد. این شهرهای ساکن باید به مدد معماری به جهان امروز مرتبط شوند. از آنجا که زاها به ارتباط معماری با سایر حیطه‌های اجتماعی معتقد است، نسبت به تأثیر منفی مسائل سیاسی بر معماری نیویورک (بعد از 11 سپتامبر) شدیداً معترض است و در پاسخ به سؤال مجلة نیویورکی تایم اوت16 که چرا چاره‌ای معمارانه برای شهر نیویورک نمی‌اندیشد، می‌گوید که مایل است برجی در نیویورک طراحی کند. نیویورک تاکنون هیچ بنایی از حدید نداشته است.

گرچه موزة گوگنهایم ـ مقدس‌ترین معبد هنر و معماری ـ در سال 2006 نمایشگاه مرور بر آثار 30 سالة او را در این شهر به نمایش گذاشت که در واقع بعد از فرانک گهری دومین نمایشگاه مرور بر آثار یک معمار در گوگنهایم بود. نمایش آثار طراحی، نقاشی، «معماری‌های کاغذی» و پیش‌طرح‌های معمارانة او در گالری‌های مارپیچی موزة گوگنهایم، این دینامیک‌ترین موزة جهان که همیشه مایة دردسر برگزارکنندگان نمایشگاه‌ها و مایة سرخوشی مخاطبان بوده است ـ وجه پویا و پرتحرک آثارش را بارزتر می‌کند. طراحی چیده‌مان آثار نمایشگاه هم بر عهدة خود او بوده است. چنانکه سطوح سفید و سیاه دیوارهای گالری‌ها حرکت محیط را تشدید می‌کرد. در واقع، سهم عظیمی از آثار این نمایشگاه را نقاشی‌های او از ساختمان‌ها تشکیل می‌داد که وقتی او فقط 30 سال داشت با همین نقاشی‌ها به شهرت رسید. این پیش‌طرح‌ها که برای ساخت و یا سکونت بسیار سخت و ناممکن به‌نظر می‌رسیدند تا سال‌ها به‌عنوان تنها آثار هنری حدید محسوب می‌شدند و البته هنوز هم در مواردی که به مرحلة ساخت نرسیده‌اند خود طرح‌ها، ماکت‌ها و مدل‌های ساخته‌شده معرفی‌کنندة آن آثار هستند. حدید گونه‌ای نقاشی چندپرسپکتیوی را ترسیم می‌کند که همانند طبیعت بیجان‌های پیکاسو دیدهای متفاوتی از یک شیء واحد را در زوایای مختلف ارائه می‌دهند. این طرح‌های چندپرسپکتیوی امکان ساخت سازه‌هایی پویا و پرحرکت را موجب می‌شوند. اما حدید در آثار طراحی جوهری و مدادی‌اش ـ با حرکات آزادانه‌تر و خطی‌تر ـ تا آنجا در بیانگری و القای حس رهایی پیش می‌رود که می‌توان این خطوط قدرتمند را به هنرمند اکسپرسیوی چون سای تومبلی17 منسوب دانست. او در پیش‌طرح‌های آزمایشی‌اش خط افق را درهم می‌ریزد و آن را به شکل قوسی از یک انحنای وسیع نمایش می‌دهد که فضاهای مجاور بالا و پایین را به هم وصل می‌کند. اخیراً، حدید با ارائة اثری با عنوان «خانة‌ ایده‌آل» در نمایشگاه مبلمان کلن ایدة عدم تفکیک بین رشته‌های هنری را با حضور در نقش یک طراح بارز کرده است. حیطة فعالیت‌های او در زمینة طراحی هم بسیار گسترده و نامحدود است، گرچه همگی این طرح‌ها از «جهان ذهنی» ‌زاها سرچشمه می‌گیرند. او طراحی کارد و چنگال تا لوستر و سایر لوازم خانه را برای شرکت‌های معروف و لوکسی همچون سوارفسکی18، دوپون19، ساوایا و مورونی20، و. ام. اف21، ایوسن لورن22، استبلیشد و پسران23 انجام داده است. همچنین طراحی داخلی گالری هیوارد لندن، سالن هزوین، سالن فیلارمونیک لوگزامبورگ و نیز طراحی صحنه برای تور جهانی گروه موسیقی پِت شاپ ‌بویز24 در سال‌های 1999ـ2000 را هم برعهده داشته است. لوازم و اسباب خانه‌ای که حدید برای زندگی معاصر طراحی می‌کند خانگی و مطابق با فرم‌های سنتی نیستند. برای او چیدمان این لوازم در سازه‌های موّاجش مهم است و اینکه این وسایل چگونه می‌توانند آن فضاهای مایع را اشغال کنند. مثلاً، برای دیواری که صاف نیست باید مبلمان خاص طراحی شود: مبلی به شکل یک موج با تکیه‌گاهی مجزا. او در طراحی این اشکال نرم و سیال که گویی از فرم یخ‌های در حال ذوب شدن الهام گرفته‌اند حتی تاحدودی به بازیابی و احیای سبک‌های دهة 50 هم نظر دارد. حدید توانمندی و قدرت بسیار خود در طراحی و اسکیس‌های دستی‌اش را با یک سیستم حرفه‌ای تکنولوژیک ترکیب کرده و از آن در تحقق بخشیدن به ایده‌ها و رویاهای عجیب و غریبش، که تا مدت‌ها غیرقابل ساخت به‌نظر می‌آمدند، استفاده کرده است. در واقع، این جسارت و مداومت او در تحقق بخشیدن به رویاهایش زمینه را برای دیگرانی که ایده‌های نامعمول داشتند، فراهم کرد. حدید، با وجود تمام شهرت و محبوبیتش در دنیای معماری، منتقدانی هم دارد. رابرت آدام، معمار سنتی انگلیسی، آثار او را مطلقاً در زمرة آثار معماری و یا حتی ساختمان‌سازی نمی‌داند، بلکه آنها را مجسمه‌های آبستره‌ای می‌بیند که می‌خواهند خود را به‌عنوان معماری مطرح کنند بی‌آنکه دلیل خاصی برای ساختار جالب و عجیبشان داشته باشند. به اعتقاد امثال او، صرفاً با تکیه بر شهود و بدون هیچ‌گونه تئوری نمی‌توان به خلق فرم دست زد. این‌گونه انتقادات در حالی مطرح است که عده‌ای دیگر حدید را از تئوریک‌ترین معماران عصر حاضر می‌دانند، عاملی که نقش به‌سزایی در مطرح کردن او به‌عنوان معمار معاصر داشته است.


[ یادداشت ثابت - چهارشنبه 93/11/9 ] [ 5:7 عصر ] [ مهدی آذرخوش ] [ نظرات () ]

 

 

 

 

A house with a deep pitched roof designed by Brooklyn studio Julian King Architect is nearing completion in Greenwich, Connecticut.

The two-storey building consists of a stone walls supporting a long pitched roof, which overhangs its smaller base.

Called Greenwich House, the project features a pool of water and a patio at one end, sheltered by the overhanging roof.

See also: Tuscany Barn House by Julian King Architect, a barn conversion centred around a bathroom representing the womb.

Here’s some more information from Julian King Architect:

The starting point for the project was the client’s directive that the house “fit” among the traditional homes surrounding the site, built predominantly in the New England Shingle Style, and equally important, that it was a place that spoke of family – that their grandchildren would have fun visiting.

How to provide the familiar, while making something meaningful? The solution was to embrace expected forms and images of the neighboring houses not in a nostalgic way, but as the prosaic basis for its poetic narrative.

Forms and materials that have come to represent “domicile”, are abstracted and used to tell the story of family, rooted in its site and natural landscape, while revealing something about larger culturally shared ideas about “home” and the fragile images we find shelter from, and what really sustains us.

The house, in its most basic diagram, is an abstraction of the gable roofs that surround the site into an archetypal image of home-a taught, pure, triangular volume that is balanced upon an imperfect single stone wall, rising out of the bedrock.

The materials, wood, stone, water and light, speak of the overlapping relationships between the things that continually change – the seasons, the movement of the sun, wind rippling across water, or the graying of cedar over time, and the things that remain – such immaterial emotions and familial ties (more lasting at times than bedrock) and how these apparent opposites inhabit each other.

In the end, sunlight enlivens rough stoic stones, patios reach out to catch the fallen leaves of an old tree, and the imagined becomes inseparable from the real, in that wonderful state of grace grandchildren live in.

 

[ چهارشنبه 93/11/8 ] [ 4:59 عصر ] [ مهدی آذرخوش ] [ نظرات () ]

لوکوربوزیه (27 آگوست 1965–6 اکتبر 1887)، اسم مستعار چارلز ادوارد ژان نرت گریس است. او یک معمار معروف بود که با سبکی که امروزه سبک بین المللی نامیده می شود به همراهی لودویگ میس واندر روهه، والتر گروپیوس و تئو وان داربورگ کار می کرد. او همچنین در طراحی مبلمان دستی داشت.

   لوکوربوزیه در لشودفوند (La Chaux-de-Fonds)، شهر کوچکی در شمال غربی سوئیس، در نزدیکی مرز فرانسه متولد شد. لوکوربوزیه علاقه ی زیادی به هنرهای بصری داشت و نزد شخصی به نام چارلز لپلاتنیه، که معلم یک مدرسه ی هنرهای زیبای محلی بود و خود در بوداپست و پاریس درس خوانده بود، به آموختن مبانی هنر پرداخت.

    اولین خانه هایی که او طراحی کرد در لشودفوند و متعلق به خود وی بودند، مانند ویلا فالت (Villa Fallet) ویلا شوآب (Villa Schwob) و ویلا ژان نرت (این خانه ی آخر را برای پدر و مادرش ساخته بود). این خانه ها یادآور سبک معماری رایج، منطبق بر طبیعت کوه های بومی در آن منطقه، یعنی رشته کوههای آلپ بودند.

موزه ملی هنر غرب توکیو

    لوکوربوزیه همیشه برای فرار از محدودیت های حاکم در شهرش، به دورتا دور اروپا سفر می کرد. در حدود سال 1907به پاریس رفت. در آنجا در دفتر یک فرانسوی پیشگام تولید بتن تقویت شده، به نام آگوست پرت (August Perret ) کار پیدا کرد. بین اکتبر 1910و مارس 1911برای پیتر بیرنس–معمار و طراح معروف آن زمان–در نزدیکی برلین کار کرد و در آنجا با لودویگ میس واندر روهه ی جوان ملاقات کرد. در آن موقع می توانست آلمانی را بسیار روان و سلیس صحبت کند. هر دوی این تجربه ها تأثیرات زیادی بر زندگی شغلی او در آینده گذاشتند.

    لوکوربوزیه، در اواخر سال 1911 به کشورهای بالکان رفت و از یونان و ترکیه نیز دیدن کرد. دفترچه ای از اسکیس های او در این مسافرت، حاوی طرح هایی از معبد پارتنون، به خوبی اثبات کننده ی تأثیرات ارائه شده در کار بعدی او به نام ورس اون آرکیتکچر (Vers Une Architecture) در سال 1923 بود.
او در سال 1916و در سن 29 سالگی برای همیشه به پاریس نقل مکان کرد و در سال 1920، لقب لوکوربوزیه را که اسم پدربزرگ مادری اش بود به عنوان اسم مستعار خود انتخاب کرد.

    لوکوربوزیه در طرح های خود بسیار تحت تأثیر فضای کلی شهری و سیستم شهرنشینی منطقه به منطقه بود که به کارش جذابیت بالایی می بخشید. او همچنین عضو انجمن بین المللی معماران مدرن شد.
    او یکی از اولین کسانی بود که در زمان خود تأثیر ماشین را، انباشتگی انسان ها بیان کرد! او این مطلب را چنین توضیح می داد که در آینده، شهرها حاوی آپارتمانها و ساختمان های بزرگی خواهند شد که هر کدام به طور مجزا، گویی در کنار بقیه پارک شده اند. تئوری ها و طرح های لوکوربوزیه خصوصا توسط صنف ساختمان سازان کاملا مورد قبول قرار می گرفت، چنان که لوکوربوزیه می گفت: به طور قانونی تمام ساختمان ها باید سفید باشند. و دیگر معماران از این گفته پیروی می کردند و از هر گونه تزئینی به شدت انتقاد می کردند. لوکوربوزیه از ترکیب های بزرگ منظم در شهرها همواره با عبارت های خسته کننده و ناهماهنگ با افراد پیاده در شهر، یاد می کرد. پلان شهری برزیل نیز بر همین ایده های او بنا شده بود.

    آخرین آثار لوکوربوزیه بیان کننده ی یک برداشت پیچیده از فشارهای مدرنیته در زمان خود بودند ولی در عین حال طراحی های معماری شهری او دارای حالت استهزا و انتقادگرایانه هستند.

کلیسای نوتردام رونشان - لوکوربوزیه
نوتردام-دو-ا-رونشان (تلفظ به زبان فرانسه)

Chapelle Notre Dame 1950-1955

    قدم اول سایت کلیسا می باشد که لوکوربوزیه با شناخت نیروهای داخل سایت شروع به طراحی کرده است. کلیسا بر روی مرکز یک تپه که دور تا دور آن را درختان گرفته اند قرار دارد مسیر رسیدن به کلیسا از روی شیب پائین کلیسا شروع شده و به ورودی کلیسا می رسد. این مرکزیت و ارتفاع نسبتا بلند این امکان را می دهد که کلیسا همواره در نقطه دید و کانون توجه مخاطبان قرار گیرد. این نیروی سایت با طراحی عنصر عمودی در حجم بیشتر خود نمایی می کند.

    در مورد حجم کلیسا باید گفت که از احجام و خطوط متضاد (منحنی و شکسته) تشکیل شده است که لوکوربوزیه به کمک نیروی قرینگی در پلان سعی داشته است تا این تضاد را به تعادل برساند. این خطوط قرینگی در پلان ورودی کلیسا را نیز تشکیل می دهند.

    سازه کلیسا از جنس بتن  انتخاب شده تا لوکوربوزیه آزادی بیشتری برای طراحی ستوح منحنی داشته باشد.

    نور کلیسا نیز از سقف و دیوارهای اطراف سالن کلیسا و دو برج استوانه ای شکل تامین می شوند که هر کدام مفاهیم جداگانه ای را برای مخاطب خود خواهند داشت.

  • نوری که از دو برج تامین می شود: در سالن بخش شده و تنها وظیفه روشنایی یکنواخت فضا را دارد و تامین نور طبیعی در هنگام روز
  • سقف کلیسا تنها به وسیله پایه های بتنی با دیوار در تماس است (اتصال سازه ها) و فاصله مابین ستونها با شیشه پر شده. این کار علاوه بر تامین نور احساس سبکی سقف را در مخاطب ایجاد می کند و بیننده سقفی سنگین و بتنی را در کلیسا حس نخواهد کرد. 
  • نکته قابل توجه در نورهایی است که از دیوار جنوبی تامین می شود این نورها از پنجره هایی با ابعاد مختلف تامین می شوند. نور در هر ساعت از روز از هر پنجره حالتی خاص به خود می گیرد و به صورت نقطه ای به چشم مخاطب می رسد. 

    این نور نقطه ای باعث می شود تا فضای اطراف در چشم مخاطب تاریک جلوه کند و منبع نور به صورت نقطه ای روشن نمایان خواهد شد. حقیقتی در دل تاریکی این احساسی است که لوکوربوزیه به مخاطب خود می دهد. استفاده از نورهای نقطه با این مظمون در قرن 15 شیوه کاری نقاش معروف رامبراند بوده است.

 

ویلا ساوا - لوکوربوزیه
Villa Savoye 1928-1931

    لوکوربوزیه طراح و نظریه پرداز معماری ساختمان و معماری مدرن را با این جمله معرفی می کند "خانه ماشینی است برای زندگی" این جمله از آن سال به بعد اساس تفکر لوکوربوزیه را نشان می دهد. لوکوربوزیه برای خانه های مدرن 5 خصیصه را مطرح می کند که عبارت بودند از:

  1. ستون ها ساختمان را از روی زمین بلند می کنند (ساختن پیلوت در همکف)
  2. بام مسطح و باغ در بام
  3. پلان آزاد
  4. پنجره های طویل و سرتاسری
  5. نمای آزاد و ساختن کف و دیوارها به صورت کنسول

    لوکوربوزیه عقاید مطرح شده خود را در مورد معماری در ساختن ویلا ساوا به نمایش می گذارد و آن را همچون ماشینی (به گفته منتقدان) در خدمت انسان طراحی می کند.

    سایت ویلا ساوا چمنزار وسیعی است که درختان بسیاری دور تا دور آن را فرا گرفته اند. ورودی اصلی سایت در جنوب قرار دارد و راه دسترسی به بنا در ضلع شمالی قرار دارد. پیش بینی شده است که این مسیر با ماشین طی شود. لوکوربوزیه با این کار قصد داشته است تا مخاطب خود را دور ویلا بچرخاند و با این کار ویلا ساوا در همان برخورد اول خود را به ساکنان نشان می دهد. 

    حجم ویلا ساوا همانند مکعبی سفید و سبک (به جهت ارتفاع از سطح زمین) در میان درختان سبز است. این سبکی با استفاده از نمای آزاد (کاذب و بدون پلان) و وجود تراس در بام تشدید شده اند. راه دسترسی و دیوارهای طبقه همکف نیز از جنس شیشه می باشند که این خود باعت ارتباط بصری بین داخل و طبیعت خارج شده است. (پلان آزاد)

    دید باز به کمک شیشه و انتقال احجام و خطوط (در پلان) به خارج از خصوصیات معماری نیم طبقه بالایی می باشد که توانسته است پلان آزاد و نمای آزاد را برای لوکوربوزیه به خوبی ایجاد کند.  

 
اسکناس با طرح لوکوربوزیه و سیستم مدولار او
تصویر لو کوربوزیه روی اسکناس ده فرانکی سوئیس
تصویر لو کوربوزیه روی اسکناس ده فرانکی سوئیس

    سوئیسی‌ها به لوکوربوزیه، معمار بزرگ کشور خود می‌بالند. برای خیلی‌ها که تاکنون لوکوربوزیه را با ملیت فرانسوی می‌شناختند، دیدن تصویر او بر روی اسکناس‌های 10 فرانکی سوئیسی اندکی تعجب‌برانگیز است اما واقعیت این است که او علیرغم تمرکز فعالیت‌هایش در کشور فرانسه، یک سوئیسی به حساب می‌آید و تصویر او و آثارش بر روی اسکناس‌های 10 فرانکی این کشور، به همین خاطر و در ستایش او و تأثیرات غیرقابل انکارش بر معماری مدرن صورت گرفته است. بر روی اسکناس تصویر لوکوربوزیه را می‌بینم با همان عینک قاب مشکی آشنایش و در پشت اسکناس تصویری از نظام مدولاری که او برای طراحی معماری و اجزایش ابداع کرده است. در پس‌زمینه پشت اسکناس تصویری از نمای بنای دادگاه عالی چندیگر در هندوستان که بر مبنای همین تقسیمات مدولار طراحی شده نیز به چشم می‌آید. 

    لوکوربوزیه معماری است که کوشید تا به زبانی مدرن، نظامی ریاضی و برخاسته از تناسبات انسانی به معماری ببخشد. نظام مدولار ابداعی لوکوربوزیه بر دو مفهوم نسبت طلایی و دنباله اعداد فیبوناچی در ریاضیات استوار است و تشریح آن بصورت خلاصه چنین است:
    لوکوربوزیه انسانی با قد 83/1 متر را در نظر گرفت و بر مبنای این ارتفاع استاندارد و قابلیت تقسیم‌بندی پیکر انسانها به فواصل مبتنی بر تناسبات طلایی، چهار نقطه از بدن انسان را به عنوان نقاطی که دارای تناسبات طلایی فیبوناچی در فواصل خود نسبت به یکدیگر هستند را معرفی کرد. چهار نقطه مذکور عبارتند از کف پا، ناف، نوک سر و نوک انگشتان دست در حال بلند کرده و این بدان معناست که بر مبنای این نظام "فاصله بین کف پا تا ناف" با مجموع "فاصله بین نوک انگشتان دست با نوک سر" با "فاصله بین نوک سر تا ناف" برابری می‌کند.

Image and video hosting by TinyPic

آثار مهم

1912 - ویلای ژانره، فرانسه
1928 - ویلا ساووا، فرانسه
1931 - کاخ شوروی، روسیه
1938 - آسمانخراش کارتسین، ایالات متحده
1948 - خانه کراتکت، آرژانتین
1952 - ساختمان سازمان ملل، ایالات متحده
1954 - عبادت گاه رونشام، فرانسه
1956 - موزه احمدآباد، هندوستان
1956 - مجموعه ورزشی صدام حسین، عراق
1957 - موزه ملی هنر غرب، ژاپن
1960 - دیر سنت ماری، فرانسه
1958 - نمایشگاه فیلیپس بلژیک
1961 - مرکز هنر های بصری کارپنتر دانشگاه هاروارد، ایالات متحده
1969 - کلیسای سنت پیر فرمینی،فرانسه
منابع:
http://fa.wikipedia.org
http://www.memarblog.com

[ چهارشنبه 93/11/8 ] [ 4:56 عصر ] [ مهدی آذرخوش ] [ نظرات () ]
خطوط نازکا یک سری از طرحهای باستانی در صحرای نازکا در جنوب کشور پرو هستند. محققین بر این باورند که این خطوط توسط تمدن نازکا بین سالهای 400 تا 650 میلادی ساخته شده اند. این طرحهای عظیم که بر روی … Continue reading
[ شنبه 93/9/29 ] [ 8:36 صبح ] [ مهدی آذرخوش ] [ نظرات () ]
  در این قسمت از دانستنی های کشورهای مختلف به کوبا سفر میکنیم. 1-      قسمت اصلی کوبا بزرگترین جزیره در کارائیب است. همچنین کشور کوبا شامل بیش از 400 جزیره کوچک میباشد. 2-      زبان رسمی کوبا اسپانیایی است. 3-      از … Continue reading
[ چهارشنبه 93/9/19 ] [ 9:35 عصر ] [ مهدی آذرخوش ] [ نظرات () ]
مجسمه قطره اشک که نام رسمی آن “به سوی مبارزه علیه تروریسم جهانی” میباشد, هدیه رسمی دولت روسیه به آمریکا به عنوان یادبودی برای جانباختگان فاجعه 11 سپتامبر است. ارتفاع این مجسمه 30 متر بوده و از فولاد پوشیده شده … Continue reading
[ یکشنبه 93/9/16 ] [ 9:19 صبح ] [ مهدی آذرخوش ] [ نظرات () ]
ژاپن یکی از زلزله خیز ترین کشورهای دنیا است. از زمان ساخت پاگودا معبد هوریوجی در سال 607 میلادی, ژاپن بیش از 46 مرتبه با زلزله های با بزرگی 7 ریشتر یا بیشتر لرزیده شده است. اما هنوز این ساختمان … Continue reading
[ شنبه 93/9/8 ] [ 10:10 عصر ] [ مهدی آذرخوش ] [ نظرات () ]
در قسمت دوم “محیط واقعی جاذبه های توریستی معروف” به معرفی چندین مکان معروف دیگر میپردازیم و محیط های اطراف ان را برای شما به نمایش در می اوریم: از یونان تا چین با ما باشید! (با قرار دادن موس … Continue reading
[ شنبه 93/9/8 ] [ 9:30 عصر ] [ مهدی آذرخوش ] [ نظرات () ]
حتما شما هم عکسهای فراوانی از جاذبه های توریستی معروف دنیا در اینترنت و نشریات مختلف دیده اید. عکسهایی که بیشتر نشان داده میشوند, به زیبایی های خود آن جاذبه (حال چه سازه باشد چه مجسمه و یا …) میپردازند. … Continue reading
[ جمعه 93/7/18 ] [ 3:54 عصر ] [ مهدی آذرخوش ] [ نظرات () ]
مشکلات ساخت سازه بر روی خاک نرم برای همه مهندسین شناخته شده است. فروریزش و فروریزش نامتقارن در خاک نرم باعث میتواند باعث تخریب حتی بهترین سازه ها شود. اما اگر خاک پروژه ما نرم بود, راهکار آن چیست؟ استفاده … Continue reading
[ شنبه 93/5/25 ] [ 7:48 عصر ] [ مهدی آذرخوش ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
امکانات وب
معماری

http://azarkhoosh2010.ParsiBlog.com

بازدید امروز: 27
بازدید دیروز: 129
کل بازدیدها: 339783